تبليغاتX
ولایت و بصیرت
بصیرت و جنگ نرم دشمن
 مصاحبه حاج عبدالرضا هلالی درباره خواننده هتاک

«عبدالرضا هلالی» مداح سرشناس اهل بیت عصمت و طهارت علیه السلام در جدید ترین گفت و گوی خود، مطالبی در مورد «شاهین نجفی» بیان کرد که به شرح ذیل است:

سوال: جناب آقای هلالی، در چند روز گذشته بیانیه ای از سوی هیئت الرضا منسوب به جنابعالی در برخی خبرگزاری ها و سایت ها قرار گرفت مبنی بر محکومیت توهین به مقدسات و ذوات معصومین. اگر ممکن هست در این خصوص توضیح بفرمایید.

به نام خدا. ضمن تشکر از شما که این فرصت رو در اختیار من قرار دادید. همانطور که فرمودین از طریق دوستان بخش سایبر هیات که وظیفه رصد نمودن فضاهای مجازی و اینترنتی را دارند با خبر شدیم که متاسفانه شخصی که چند سالی هست از کشور خارج شده و در آنجا با حمایت دستگاه های رسانه ای صهیونیستی در حوزه موسیقی فعالیت می کنه اقدام به انتشار موسیقی توهین آمیز همراه با پوستر اهانت آمیز نموده که در اون ضمن توهین به وجود مقدس امام عصر(عج) و امام هادی(ع) و جسارت به گنبد منور امام رضا(ع) موجب تاثر خاطر و خشم شیعیان و محبین امیرالمومنین شده. این بود که در اولین فرصت مجموعه ای از دوستان فعال در حوزه ارتباطات و فن آوری اطلاعات کارگروهی رو تشکیل دادند و در اولین اقدام با انتشار بیانیه بخشی از مواضع به حق دوست داران اهل بیت را اعلام کردیم.


سوال: جناب آقای هلالی غیر از انتشار بیانیه کار دیگری هم صورت داده اید؟

بله، غیر از انتشار بیانیه تیمی از دوستان مسئول پیگیری فتاوای مراجع عظام تقلید در این موضوع شدند که از طرق مختلف و با ارائه ادله و مستندات نظر مراجع محترم لحاظ بشود چون همه دوستان اهل بیت علی الخصوص هیئتی ها در این موارد جلوتر از مراجع حرکت نمی کنند و علی رغم تعصب به حق و انقلابی در مسیر فتاوای عزیزان حرکت می کنند. در بخش اینترنتی هم اقداماتی صورت گرفته اعم از گزارش سایت های منتشر کننده جهت فیلترینگ، تغییر رنگ قالب های وبلاگ و سایت های مذهبی -طراحی پوستر- تشکیل کمپین در فضاهای مجازی جهت محکومیت و ارائه ادله و پاسخ های روشن در خصوص مذموم بودن توهین به مقدسات و انتشار فضائل امام هادی از قبیل احادیث و سخنان امام همام و تبیین زیارت جامعه کبیره و پرداختن به معانی و مفاهیم این زیارت عظیم که در حقیقت منشور امام شناسی و دشمن شناسی است که وهابیت با آگاهی از این تاثیر اقدام به توهین به امام هادی نموده که این زیارت منصوب به حضرته..


سوال: در بخشی از بیانیه تان آمده که منتظر کسب تکلیف از مراجع هستید و در صورت اعلام نظر مراجع اقدامی در خور و شایسته انجام خواهید داد. اگر ممکن هست بیشتر توضیح بدهید.

در این خصوص بحمدلله پس از کسب اولین فتوا که از سوی حضرت آیت ا.. صافی انجام شد و با کسب اجازه از بزرگترها علی الخصوص حاج آقا منصور ارضی اقدام به انجام حکم در مورد این اشخاص خواهیم نمود... چه خواننده این متن و چه طراح... جالبه بدونید دوستان اهل بیت که از کشورهای اروپایی بیننده مراسمات هیئت از طریق سایت هستن به طور خودجوش و پس از دیدن بیانیه با هیات تماس گرفته و اعلام کردند که حاضر به اعلام محل فعالیت و سکونت این فرد هستند. ضمنا جایزه صد هزار دلاری هم که در نظر گرفته شده به قوت خود باقیست و این اطمینان را خواهیم داد که در این موضوع با احدی تعارف نداریم.

یادآوری می کنم که بیداری امت اسلام در این برهه بسیار مهمه و در حقیقت دستگاه تبلیغی استکبار در پی مظلوم نمایی هستند و در فاصله همین چند روز با برپایی مصاحبه هایی خواهان توجیه این کارند. عجیب تر اینکه در این مصاحبه ها فرد خاطی با جسارت تمام ادعا نموده که آگاهانه خواستار تابو شکنی بوده غافل از اینکه مقدسات شیعیان تابو نیست و نوریست که هرگز خاموش نخواهد شد.
سوال: در پایان اگر صحبت خاصی دارید بفرمایید.

از نظر من در حال حاضر پرداختن به سخنان ائمه معصوم و ترویج فرهنگ و سخنان ایشان علی الخصوص امام علی النقی(ع) آنهم در فضای سایبری از اهم وظایفه. همچنین با توجه به مناسبت های پیش رو چون میلاد امیرالمومنین بعنوان اولین ولی و امام شیعیان؛ شهادت خانم حضرت زینب(س) که بار سنگین ولایت را در مقطع کوتاه اما حساس عاشورا برعهده داشتند و رحلت جانگداز امام راحل و آغاز ولایت و رهبری حضرت آیت الله خامنه ای می بایست تلاش مضاعفی صورت بگیره تا بیش از پیش به تکریم جایگاه ولایت بپردازیم و نقش والای ولایت رو تبیین نماییم.

|+| نوشته شده توسط محمد جواد در پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1391  |
 پاسخ مهران باقري به خواننده هتاك


‫پاسخ مهران باقري به خواننده هتاك  



|+| نوشته شده توسط محمد جواد در پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1391  |
 عدول صمدی املی از اظهارات قبلی اش / تولی و تبری اصل مسلّم شیعیان خالص امامیه‌ اثنی عشریه است + دستخط
صمدی آملی برای تنویر افکار عمومی و در پاسخ به برخی حاشیه‌ها توضیحی منتشر کرد و نوشت: تولّی و تبّری اصل مسلّم ما شیعیان خالص امامیه‌ اثنی عشریه است. میزان ما براساس حدیث شریف و متواتر از جناب رسول‌الله الاعظم صلّی‌الله علیه وآله و سلم همان ثقلین کتاب الله و عترت، اهل بیت علیم السلام است و تا قیام قیامت هم خواهد بود.

 


به گزارش «شیعه نیوز» ، داود صمدی آملی در پی ایجاد برخی مباحث حاشیه‌ای درباره مساله «تشکیک در ماهیت» (عین ثابت)، عوض شدن «عین ثابت» متن زیر را برای خبرگزاری فارس ارسال کرده است که عینا منتشر می‌شود:

بسم الله الرحمن الرحیم

اخیراً موضوعاتی مطرح شده مبنی بر این که اینجانب حدوداً پانزده سال قبل در جلسه‌ای درسی و علمی و در قالب مثال از اسامی افرادی کثیف استفاده کردم که سبب برداشت‌های ناصحیح گردیده است. اینجانب اعلام می‌دارم براساس نصوص قرآنی و روایی جهنمی بودن و خلود آنها در قعر جهنم امری محرز و مسلم است که شک بردار نیست. واصل تولی به ولایت بلافصل حضرت امام امیرالمؤمنین علیه السلام و اولاد طاهرین‌شان تا حضرت بقیة‌الله الاعظم مهدی فاطمی عجل‌الله تعالی فرجه الشریف، و تبری جستن از دشمنان و غاصبان حقوق حقه الهیه‌ آنان به نصّ قرآن کریم و روایات، یعنی اصل اصیل و پایدار تولّی و تبّری اصل مسلّم ما شیعیان خالص امامیه‌ اثنی عشریه است که موجب تعالی روح انسانی و موهبت الهی است که شیعه اهل بیت علیهم السلام بدان مفتخر است.

میزان ما براساس حدیث شریف و متواتر از جناب رسول‌الله الاعظم صلّی‌الله علیه وآله و سلم همان ثقلین کتاب الله و عترت، اهل بیت علیم السلام است و تا قیام قیامت هم خواهد بود.

الحمدالله الذی جعلنا من المتمسّکین بولایتهم و محبتهم اجمعین

والسلام علیکم و رحمة‌الله و برکاته

بیست و دوم جمادی الثانی 1433 ق مطابق 1391.2.24 ش

داود صمدی آملی

|+| نوشته شده توسط محمد جواد در چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391  |
 ایستگاه اول


پادگان شهید محمود وند.....

۲۳ شهید نامدار و گمنام..............

...............و بعد از سالها آمدید

آمدید در هجوم این دو راهی ها...در التهاب رفتن ها و نرفتن ها...

و  حال تکه های استخوانتان  شده اند بهانه دویدن من...فقط بهانه ام نباشید ای آسمان دیده ها...در تیرباران این تلالو چراغ ها مرا بکشانید به منبع نورها....

چگونه تاب آورم این فاصله را..........

ولی حیف،.........

امروز برای شهدا وقت نداریم    

ای داغ دل لاله تو را وقت نداریم

با حضرت شیطان سرمان گرم گناه است         

 ما بهرملاقات خداوقت نداریم

هر چند خوب است شهیدانه بمیریم

خوب است ولی حیف که ما وقت نداریم

 

|+| نوشته شده توسط محمد جواد در سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391  |
  مرتد سوم سروده جدید قزوه در واکنش هتاکی به ساحت امام هادی (ع)


علیرضا قزوه جدیدترین شعر خود را با عنوان " مرتد سوم" در واکنش به هتاکی اخیر به ساحت مقدس امام هادی(ع) سروده است منتشر کرد.

به گزارش «ابوذریون»: متن سروده جدیده قزوه به این شرح است:

بسم رب النور

بسم رب العشق

بسم رب الهادی المهدی

آن که شعر و هرچه موسیقی ست

نذر درگاهش

آن که پاکان هنر در پای او سجاده افکندند

بسم رب العشق

آن که حافظ ها و سعدی ها

عشق او و آل او را بر زبان دارند

بسم رب الهادی المهدی

صاحب عصری که عالم وامدار اوست

گرچه دجالان بدآهنگ

گرچه شیطان های بد ترکیب

داردار و واق واق خویش را آواز می گویند

این نه موسیقی ست

این نه شعر و نه ترانه

این همه فحش است

این فضیحت نامه ی صهیون و آمریکاست

بچه های نطفه هایی از لجن روییده در مرداب

کارگردان

استخوانی پرت خواهد کرد

پیش دم جنبانی چلپاسه ای بدبو

آن دو حرف اول در انزلی افتاده

آن خنزیز

آن دَل هرجایی یابو

مزد وق وق کردن سگهای بی اصل و نسب این است

مزد سگدوخوانی این از شغالان بدصداتر

مزد این چندین دهان بی چاک

استخوانی

مزد این مزدورهای مست عیاشش

فکر چندین جایزه از دست خام چند خاخام اند

جایزه در راستای فکرهایی از جنابت تا جنایت پُر

جایزه در راستای گنده گویی ها و چیزی از همین هایی که می دانید و می دانند

پولهای هرزه سهم حنجر بدبوی فحاشش

مرتدند اینان نه یک تن شان

مرتد اول همین بالاترین با بچه های تخس بی مادر

با همان اصحاب یک پاشان به اسرائیل

با همان مسئول کلاشش

مرتد دوم

کارگردان چنین آهنگ بد آهنگ

مرتد سوم همین خفاش عیاشش ...

مانده آن سو مادری چشم انتظار راه

انزلی شرمنده ی شاهین...

نه ، خفاشش!

|+| نوشته شده توسط محمد جواد در دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391  |
 علامه حسن‌زاده آملی: برخی نسبت ها به من ربطی ندارد + دستخط


علامه حسن‌زاده آملی: برخی نسبت ها به من ربطی ندارد + دستخط

علامه حسن زاده آملی اعلام کرد: شنیده ام برخی از کسانی که در درس و بحثهای حقیر حضور پیدا کرده‌اند، برداشت‌های ناصحیح خود را من جمله در تعریف بهشتیان به من نسبت داده‌‌اند، این گونه نسبت‌ها به حقیر ربطی نداشته و ندارد.

 در پی انتشار برخی سخنان درباره مساله «تشکیک در ماهیت» (عین ثابت)، عوض شدن «عین ثابت» و انتساب آن به علامه حسن‌زاده آملی و متفرع کردن برخی مسائل نادرست به آن اصل، مانند «احتمال بهشت رفتن یزید» وی با صدور اطلاعیه ای سخنان منسوب به خود را تکذیب کرد.

 


متن پیام به این شرح است:

بسم الله الرحمن الرحیم

این متمسک به ذیل ولایت امام امیرالمومنین علی‌بن ابی‌طالب و حضرت صدیقه طاهره فاطمه زهرا و اولاد طاهرینشان علیهم السلام با اعلام برائت و بیزاری از قاطبه دشمنان، معاندان و غاصبان حقوق حقه اهل بیت عصمت و طهارت صلوات الله علیهم اجمعین معروض می‌دارد:

شنیده ام برخی از کسانی که در درس و بحثهای حقیر حضور پیدا کرده‌اند، بر اثر عدم تلقی صحیح مطالب و خلط مباحث برداشت‌های ناصحیح خود را که مخالف با حقایق دین مبین اسلام و اقتضائات تولی و تبری است من جمله در تعریف بهشتیان به من نسبت داده‌‌اند، از این روی صریحا اعلام می‌کنم این گونه نسبت‌ها به حقیر ربطی نداشته و ندارد.

والسلام علیکم و رحمةالله و برکاته

حسن حسن زاده آملی، بیستم جمادی الثانی 1433 مطابق با 22/2/1391

|+| نوشته شده توسط محمد جواد در دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391  |
 عبدالرضا هلالی:منتظر دستور مراجع هستیم

عبدالرضا هلالی از مداحان کشور در مراسم شب ولادت حضرت فاطمه الزهرا(س) با خواندن ابیاتی در مدح امام هادی(ع) سخنانی را در خصوص خوانند مرتد شاهین نجفی ایراد کرد که در ادامه می آید:

نقی نامی که فخر آسمان است

تلفظ کردنش خط دهان است

ز القاب امام هادی ماست

امامی که عزیز شیعیان است

امام ماه روی باوقاری

که جد حضرت صاحب زمان است

زلال چشمه های او پاک تر از

همان نهری که در جنت روان است

نقی چون مظهر پاکی ست نامش

برای قرن آسوده گران است

به نام مادر آیینه سوگند

همان که صبح چشمش جاودان است

نخواهد از نفس افتاد این عشق

که از هادی به قلب عاشقان است

به کوری دو چشم آن حقیری

که از فرط حقارت بد دهان است

به هر دیوار این دنیا نوشتیم

نقی زیباترین نام جهان است

دشمنان اهل بیت کور خوانده اند، آنهایی که وهابی هستند و وهابی صفت اند و با برنامه می خواهند ضربه بزنند ،حالا چرا امام هادی؟ این زیارت جامعه کبیره رو باید بیشتر رفقای جلسه بهش بپردازند، زیارت جامعه کبیره را باید بیشتر در جامعه گسترش داد و روی آن کار کرد، آنها فهمیدند که راهکار کوبیدن شیعه کوبیدن زیارت جامعه کبیره است و اگر بخواهند جامعه کبیره را بکوبند باید امام هادی را بکوبند و نامش را ازبین ببرند، نعوذاَ بالله به تمسخر می گیرند و قصد دارند خدایی نکرده بی احترامی کنند، انشاءالله که رفقا بیشتر دقت کنند و در فضای مجازی اینترنت آن بیانات حضرت امام هادی(ع) را بیشتر رواج بدهند، زیارت جامعه کبیره را برای همدیگر بخوانید و به معتای آن توجه کنید؛ این وظیفه ایست که باید انجام بدهیم.

هلالی در ادامه خطاب به شاهین نجفی تاکید کرد: تا زمانی که مراجع و بزرگان ما دستور بدهند صبر می کنیم که اگر این اتفاق بیافتد آن طرف این کره خاکی که هیچ، بری توی ماه هم میایم سراغت و باور بکنید که این کار را هم می کنیم و به امام حسین(ع) قسم ما فقط منتظر دستور مراجعمون هستیم، چندین شب ما و دوستانمون از این موضوع خواب ندارند خیلی وقته شروع شده که هی گفتند، الان زمان آن است که به آن بپردازیم.

حالا که فعلا از طرف بزرگان و مراجعمان حکمی نیامده است زمان آن است که به بحث جامعه کبیره و احادیثی که در رابطه با امام هادی(ع) بپردازیم و خداوند انشاءالله به همه شما خیر بدهد.

|+| نوشته شده توسط محمد جواد در دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391  |
 دكترفلاح:اجرای همزمان چهار پارک بزرگ شهری ، از جمله افتخارات و گامهای ماندگار شورای اسلامی و شهرداری

دکتر فلاح : رئیس  شورای اسلامی  شهر بابل

اجرای  همزمان  چهار پارک  بزرگ شهری  ، از جمله  افتخارات  و گامهای  ماندگار  شورای اسلامی  و شهرداری  بابل است

به گزارش روابط عمومي شوراي اسلامي شهربابل ،دکتر فلاح در حاشیه  بازدید  از پارک های  مختلف  در دست  اجرای  شهرداری بابل ،  اعلام داشت :  پایین  بودن  سرانه  فضای  سبز  و عدم  وجود  پار کهای  مناسب  ، شورای شهر و شهرداری را بر آن داشت  تا با احداث  چندین  پارک  بزرگ شهری  ، سرانه  فضای  سبز   شهر ی را  افزایش   داده  و احداث  پارکهای  متعددی  را در  دستور  کار خویش  قرار دهد .

P1030249

دکتر فلاح  در ادامه  افزود : شورای  اسلامی شهر  و شهرداری بابل  در این سالهای اخیر  علاوه بر احداث  چندین پارک  محله مثل  پارک   محلّه   شهاب نیا  ، پارک  شهرک کاظم بیکی  و  پارک محله  پل پیش  و پارک  شهرک طالقانی  و پارک ترافیکی و .... چند پارک  بزرگ  را در دستور  کار  خویش  قرار داد  و امیدوار است  که  بهره برداری  از این  پارک های بزرگ   بخش قابل توجهی  از مشکلات  شهروندان  مرتفع  گردد  و موجبات  نشاط و شادابی هر چه بیشتر  شهروندان  عزیز بابلی  فراهم آید .

ایشان در ادامه اظهار داشت : پارک بانوان بابل  به عنوان بزرگترین  پارک  بانوان  استان مازندران   به زودی  به بهره برداری  می رسد  و پارک  ساحلی  بابل  نیز  از کارهای  ماندگار  سومین  دوره  شورای  اسلامی  شهر  و شهر داری بابل  در راستای  تحقق  آرزوی دیرینه  مردم بابل  است که  با بهره برداری  آن ظرف  چند ماه آینده  ، تفرجگاه  بسیار مناسبی  برای شهروندان  فراهم  خواهد شد ؛ و احداث  پارکی دیگر  در بلوار  کشاورز  (  نهالستان در جاده گنج افروز )  مکان مناسبی  را  برای  شهروندان  ساکن  در این منطقه  و روستاهای  اطراف  فراهم  می آید  و از همه مهمتر  آغاز  گسترده عملیات  احداث  پردیس  نوشیروانی
( پارک  ده هکتاری  متی کلا)  به عنوان  بزرگترین  پارک شهری  با استفاده  از سرمایه  گذاران  بخش خصوصی  از  جمله  افتخارات  و کارها  و گامهای ماندگار خواهد بود.

دکتر فلاح  در پایان  افزود : به جرأت  ادّعا  می شود  که  اجرای همزمان  چهار پارک  بزرگ شهری  در گذشته  سابقه ای نداشته  و نشانه  همت بلند  و عزم  جدّی  شورای  اسلامی  شهر  و شهرداری  بابل  در خصوص  افزایش  سرانه  فضای  سبز  شهری می باشد .


|+| نوشته شده توسط محمد جواد در شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391  |
 لحظه‌های پایانی یک فرمانده /عکس


حاج حسین در گوشم گفت: علی آقا دعا کن من شهید بشوم. خسته شدم به خدا، بعد به مادرم گفت: مادر علی آقا، این رزمنده اسلام، شش هفت ماهی، این‌جا مهمان بیمارستانه، براش یک زن بگیرد که سرگرم بشود.


 

غروب داشتم نماز می‌خواندم که تلفن زنگ خورد. پرستار دوید و گوشی را برداشت. نگه داشت تا نمازم تمام شد. یکی از بچه‌ها پشت خط بود و گفت: علی! دیشب «کربلای 10» بودیم که حاج‌حسین شهید شد.


پس از بازگشت سنگین و سخت از عملیات «کربلای 4» اگر چه خیلی شهید دادیم، اما فرصتی شد برای اتفاقی بزرگ. بعد از کربلای چهار؛ حاج بصیر فرماندهی تیپ «1 کربلا» را قبول کرد و یحیی خاکی از بچه‌های مخلص و با ایمان، فرماندهی گردان یا رسول(ص) را به عهده گرفت. در عمل، حاج حسین قائم مقام لشکر 25 کربلا بود و عملیات «کربلای 5» را از لشکر 25 کربلا هدایت می‌کرد، در طول مدت جنگ، من و حاج بصیر بیش از پنج بار شیمیائی و چندین با ترکش و گلوله خورده بودیم، هر بار که زخمی می‌شدیم، هنوز بهبودی درستی نیافتیم دوباره عازم جبهه می‌شدیم. شب عملیات، پا به پای حاج بصیرم، گردان یا رسول(ص) به فرماندهی آقا یحیی خاکی، گردان مسلم، گردان مالک، سه گردانی بودند که شب اول عملیات وارد معرکه شدند. من همپای حاج بصیر هستم، چهار پنج روز اول عملیات، نه می‌خوابیدیم، نه غذای درست حسابی می‌خوردیم. فقط می‌جنگیدیم و می‌دویدیم. حاج بصیر فقط با بیسیم حرف می‌زد، نیروها را هدایت می‌کرد، من که هر روز یک باطری عوض می‌کردم، حالا هر ساعتی دو تا باطری عوض می‌کنم. حاج حسین با نیروهاش حرف می‌زد، با مرتضی قربانی، روز پنجم بود که حاج بصیر دیگر نای حرف زدن نداشت. موقعیت نیروها تثبیت شده و نگرانی خاصی نبود.

گفت: علی آقا، من می‌روم قرارگاه خیلی زود بر می‌گردم. کلتش را داد به من و رفت. کنارم سه نفر دیگر بودند، یک بیسیمچی، دو نفر هم از بچه‌های اطلاعات عملیات، هنوز دو ساعت از رفتن حاج بصیر نگذشته بود، تو یک سنگر کوچک نشسته ائیم، با بیسیم با نیروها، با قرارگاه، حرف می‌زنم. بچه‌های اطلاعات عملیات هم کنارم هستند. بیسیمچی شان هم هست، حاج بصیر رسیده بود به قرارگاه و بیسم زد؛ علی آقا چه خبر؟

گفتم: همه چیز روبراست، حاجی دلواپس نباش، همین دو ساعتی که رفته بود عقب، دل توی دلش نبود. داشتیم حرف می‌زدیم که ناگهان یک کاتیوشا ارتباط من و حاج بصیر را برید.

انفجار آنقدر سنیگن بود، حس کردم زمین منفجر شده، سقف سنگر را با الوار راه آهن پوشیده بودند. الوارها اشباع شده، مثل خمپاره منفجر می‌شوند. تکه‌های چوب ترواز سنگر، خودش بدتر از ترکش کاتیوشاست، یک تکه چوب، عمود آمد روی مچ دستم روی ساعت، دستم منفجر شد، ساعت ترکید و تمام اجزای آن از عقربه تا همه قطعات فلزی‌اش در دستم فرو رفتند. دستم را خرد کرد، جای ساعت با استخوان خرد شده ام در هم آمیخت.

فریاد کشیدم یا حسین(ع)، یا مهدی(عج)، یا زهرا... .

همزمان فریاد رفقای ام که در کنارم بودند، همه زیر آوار ماندیم. یک ثانیه بعد یک تکه چوب دیگر هم فرو رفت توی پهلوم، تکه‌های خرد شده در تمام اجزای بدنم نشست، دیگر هیچ چیز نفهمیدم.

وقتی چشم باز کردم، تازه از اطاق عمل بیمارستان قائم مشهد بیرون آمده بودم. یک هفته گذشته بود که پدر و مادرم از آمل آمدند. گاهی هم حاج بصیر تماس می‌گرفت، حال احوالی می‌پرسید، مدت چهل و پنج روز آن‌جا بستری بودم. سپس با آمبولانس به بیمارستان امام رضا آمل منتقل شدم.

یک هفته گذشته بود، حاج حسین بصیر آمد ملاقاتم، سرم را بوسید، پدر و مادر و خواهرم هم توی اتاق بودند. اتاق وضع بدی داشت، نفس گیر شده بود.

حاج بصیر وقتی وضع اتاق را دید، صدا زد، شروع کرد به داد و فریاد، داشت بیمارستان را روی سرشان خراب می‌کرد. آنقدر داد و فریاد کرد که رئیس بیمارستان آمد.

حاج بصیر به رئیس بیمارستان گفت: شما چه می‌دانید این جانبازهای جنگ چقدر ارزشمند هستند. این چه وضع اتاقی است، چرا این اتاق تلفن ندارد، ما با این علی آقا کلی کار داریم. شما باید ارزش این جانباز‌ها را بدانید.

رئیس بیمارستان قول داد که مشکل را حل کند و رفت. حاج حسین در گوشم گفت: علی آقا دعا کن من شهید بشوم. خسته شدم به خدا، بعد به مادرم گفت: مادر علی آقا، این رزمنده اسلام، شش هفت ماهی، این‌جا مهمان بیمارستانه، براش یک زن بگیرد که سرگرم بشود.

مادرم گفت: من که از خدا می‌خوام حاجی، علی داماد بشود، زن و زندگی‌اش شده جبهه، حاجی خندید و شماره تلفن بیمارستان را گرفت، دوباره آمد من را بغل کرد، پیشانی ام را بوسید.

گفت: علی جان برای من دعا کند، خیلی دیر شده، شما جانباز‌ها نزد خدا عزیزترید. دعای شما زود مستجاب می‌شود. دعا کن شهید بشوم، بعد پیشانی ام را بوسید، من هم بوسیدم اش، رفت.

حاجی که رفت، خیلی زود اتاقم را عوض کردند و یک تلفن هم گذاشتند کنار تختم. دو شب نگذشته بود که حاجی زنگ زد. حاج حسین بصیر بود، حال دیگری داشت، یک جوری خاص بود، گفت: علی آقا سلام.

گفتم: قربانت بروم حاجی کجائی؟

گفت: بلندی‌های آسمان دهم.

گفتم: آره حاجی جای من خالی است. زدم زیر گریه.

گفت: مراقب خودت باش. گریه نکن، زن گرفتی، خندیم و گفتم: من مراقب خودم باشم حاجی دلم داره بی تو می‌ترکه، من زن میخوام چکار، خسته شدم از شهر، دعا کن زودتر بهت برسم، می‌دانستم که، بلندی‌های ماهوت، برای عملیات «کربلای 10» رفته. پشت تلفن نمی‌شد، شفاف حرف زد. یک مقدار حرف زدیم، مرتضی قربانی آمد روی خط، احوالم را پرسید، چند کلمه صحبت کردیم، دوباره حاج بصیر آمد روی خط و گفت: شاید دیگر نتوانم بیام ملاقات، مراقب خودت باش، زن ببر و سرگرم بشو. دیگه تو نمی‌خوای جبهه بیای. یک بغض ته گلویش چسبیده بود، یک مرتبه حال غریبی گرفت و گفت: علی جان! برام دعا کن، من امشب حالت پرواز دارم.

این را گفت و گوشی را قطع کرد. من زدم زیر گریه، پرستار دوید.

- چه خبر شده علی آقا؟

اشک‌هایم را با گوشه‌ی مقنعه‌اش پاک کرد.

غروب فردا، داشتم نماز می‌خواندم که همین تلفن زنگ خورد و زنگ خورد تا داشت منفجر می‌شد. پرستار دوید و گوشی را برداشت. نگه داشت تا نمازم تمام شد. یکی از بچه‌ها بود، از اهواز پشت خط ...

گفت: علی! دیشب «کربلای 10» بودیم که حاج‌حسین شهید شد. پیکر حاجی را داریم می‌آوریم فریدونکنار. تو هم بیا و با حاجی وداع کن.

گوشی را گذاشتم. فرو ریختم. مثل بچه‌ای که یتیم شود، مثل کسی که همه زندگی‌اش در آتش بسوزد، همه وجودم فرو ریخت توی غربت و تنهایی، دیگر هیچ چیز نفهمیدم.

حاج حسین بصیر را که آوردند، من را با آمبولانس، روی ویلچر گذاشتند و بردند، شب وداع بود. نشستم روی سر حاج حسین هاهی‌های گریه کردم، هی حرف زدم. حرف زدم، هی اشک ریختم، هی حرف زدم. هی بوسیدم‌اش. هی بوئیدمش، هی گریه کردم. حاج حسین رفت. من تنها شدم، تنهای تنها، تنهائی بدون مرز...


نویسنده: غلامعلی نسائی 

|+| نوشته شده توسط محمد جواد در یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391  |
 اَبَرمردی که در برابر آقا دو زانو نشست

این جملات وقتی بیشتر معنا پیدا می‌کند که بدانیم صاحب تفسیر المیزان، علامه عارف آیت‌الله طباطبایی درباره شاگردش علامه حسن‌زاده فرموده‌اند: حسن‌زاده را کسی نشناخت جز امام زمان(عج). این بیانات علامه را باید در کنار نامه‌ی ایشان به فرزند خود گذاشت. ایشان در قسمتی از این نامه…

در اواخر سال ۱۳۰۷ هجری خورشیدی در روستای ایرای لاریجان آمل متولد شد. در سن شش سالگی، به مکتبخانه رفت و خواندن و نوشتن یاد گرفت. تعدادی از جزوات متداول در مکتبخانه‌های آن زمان را خواند و در خردسالی، تمام قرآن را هم یاد گرفت. سپس وارد دورهٔ ابتدایی دروس حوزوی شد. تاریخ ورود وی به حوزهٔ علمیه، مهرماه سال ۱۳۲۳ هجری شمسی بود. متون ابتدائیهٔ درس حوزه را در آمل در نزد استادان محمد غروی، عزیزالله طبرسی، شیخ احمد اعتمادی، عبدالله اشراقی، ابوالقاسم رجائی و آیت‌الله فرسیو و سایرین فراگرفت و در آمل، آغاز به تدریس چند کتاب مقدماتی نمود.

در شهریور ۱۳۲۹ خورشیدی به تهران آمد و چند سالی در مدرسهٔ حاج ابوالفتح به سر برد و باقی کتب حوزوی را نزد آیت‌الله سید احمد لواسانی خواند. چندین سال در مدرسهٔ مروی به سر برد و زیر نظر آیت‌الله محمد تقی آملی و حاج میرزا ابوالحسن شعرانی طهرانی (به مدت ۱۳ سال) درس خواند و از ایشان اجازهٔ اجتهاد دریافت کرد. در سال ۱۳۴۲ هجری شمسی به قصد اقامت در قم، تهران را ترک گفته و پس از ورود به قم، آغاز به تدریس معارف حوزوی و فنون ریاضی نمود.

در‌‌ همان دوران بود که به ملاقات امام خمینی (ره) رفت. خودش دربارهٔ این دیدار این‌طور می‌گوید:

«قبل از پانزده خرداد سال ۱۳۴۲ که در تهران مشغول تدریس بودم، شنیدم حضرت آیت الله العظمی امـام خمینی (قدس سـرّه) روحانیــانی را که برای ایام محــرّم جهت تبلیغ به اطراف و اکناف می‌روند موظف نمـوده انـد که مسـایل اجتمــاعی و سیـــاسی عالَـم اسلام و مشکلات جـامعه مســلمین و خصـوصـاً اوضاع ایــران را به گوش مـردم بــرسانند و مــردم را در این زمینه آگاه نمایند.

لذا بنده که برای ایام محرّم عازم آمل بودم احســاس کــردم این وظیفه متــوجه من نیـز می‌باشـد و باید در انجام آن بکوشـم، بـدین جهت قبـل از آنکه بسوی آمل بروم خود را به قم رسانیدم. قمی که با هیچ یک از خیابان‌ها و کوچه‌هایش آشنا نبودم. سراغ منزل امام را گرفتم و به حضورشان شرفیاب شدم و به محضرشان عرضه داشتم که بنده حسن حسن‌زاده آملی هستم و فعلاً در حوزهٔ علمیهٔ تهران مشغول تحصیل و تدریسم. اساتید من عبارتند از حضرت علامه میرزا ابوالحسن شعرانی و… شنیدم که حضرتعالی، روحانیون را مکلف کرده‌اید تا مسائل سیاسی و مشکلات اجتماعی مسلمین را برای عموم مردم بیان کنند. لذا من که یکی از اطبای سر‌شناس آملم و جهت تبلیغ عازم آن دیارم، آمده‌ام به شما بگویم من هم مانند دیگران در خدمتم و شما نیز انشاءالله در اهدافتان موفق خواهید شد و همه با هم دست بدست هم می‌دهیم و انشاءالله تعالی کشور را از دست فسقه و فجره نجات می‌دهیم و دین خدا را پیاده می‌کنیم.»

در خصوص علامه، مطالب زیادی گفته شده و به ابعاد تربیتی، عرفانی، اخلاقی و علمی ایشان پرداخته شده است. به طور مثال، دختر ایشان من‌باب سیرهٔ تربیتی علامه می‌گوید:

«ایشان هیچ اجباری در تربیت علمی و دینی فرزندان به خرج نمی‌دانند. به هیچ وجه اهل اجبار نبودند؛ نه در تحصیل علوم و نه حتی در مسائل سلوکی؛ فقط از ما می‌خواستند که واجبات را ترک نکنیم، تنها براین مسئله تاکید شدید داشتند. بار‌ها به ما فرموده‌اند که من مسلمان تقلیدی نیستم، بیشتر مکاتب مادی و غربی را بررسی کرده‌ام و فهمیده‌ام که آن‌ها در برابر سوالات فیزیک و متافیزیک به طور جامع پاسخی ندارند، از همین طریق به پوشالی بودن آن‌ها پی بردم. بعد از آن هم به سراغ ادیان مختلف رفتم و پس از تحقیقات کامل، فهمیدم که هیچ کدامشان کلام و حرفی را به اتقان قرآن و کلام ائمه اطهار ندارند، لذا دین اسلام را پذیرفتم و بحمدالله شیعه دوازده امامی هستم.»

اما آنچه در خصوص اکثر علما، بویژه حضرت علامه حسن‌زاده اتفاق افتاده، غفلت از وجه سیاسی ایشان است. تا جایی که بعضاً تصور می‌شود این بزرگواران، رویکرد سیاسی نداشته و شاید این سکوت ساختگی، نشانه‌ای‌ست از عدم همراهی آن‌ها. در حالی که این آیات الهی، از حامیان خاص نهضت خمینی کبیر بوده و هستند.

به طور مثال، دربارهٔ آیت‌الله حسن‌زاده باید گفت همراهی علامه با انقلاب اسلامی، بعد از پیروزی آن بیشتر شد. خصوصاً پس از رحلت حضرت امام و به رهبری رسیدن حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، جملاتی که ایشان نسبت به رهبر انقلاب فرموده‌اند جالب توجه است.

برای نمونه، استاد رمضانی پیرامون سفر مقام معظم رهبری به آمل، خاطره‌ای تعرف می‌کنند که جالب توجه است:

«روزی خدمت علامه بودم و در مورد تعابیری هم‌چون «قائد ولی وفی»، «رائد سائس وفی»، «مصداق بارز نرفع درجات من یشاء» و «دادار عالم و آدم، همواره سالار و سرورم را سالم و مسرور دارد» که ایشان برای مقام معظم رهبری به کار برده‌اند، گفت‌وگو و سؤال ‌کردم. چرا که آن زمان برخی نتوانستند این ستایش‌ها را تحمل کنند و به استاد خرده گرفتند. وی افزود: به استاد عرض کردم که برخی، عبارات شما در تمجید از مقام معظم رهبری را برنتافته‌اند. ایشان فرمودند: این عناوین بسیار خوب و به‎جا بود و از نظر بنده هیچ مشکلی ندارد.»

این سخنان حضرت علامه در شرایطی است که علامه عظیم‌الشأن حضرت آیت‌الله حسن‌زاده آملی در استقبال از رهبر انقلاب، جلوی حضرت آقا دو زانو نشسته و ایشان را مولا خطاب می‌کنند. حضرت آقا ناراحت شده و به علامه می‌فرمایند این کار را نکنید. علامه حسن‌زاده می‌فرمایند: «اگر یک مکروه از شما سراغ داشتم این کار را نمی‌کردم.»

و یا در جایی دیگر به رهبر انقلاب فرمودند: «به جد اطهرت قسم که اگر می‌شنیدم که تو دست کجی، یک دونه خرما را می‌شنیدم یا می‌دیدم که دستت کج بود ولو به یک دونه خرما، به استقبالت نمی‌اومدم. چون می‌بینم پاکی اومدمُ چون می‌بینم به اخلاص داری کار می‌کنی اومدم.»

اما ابراز ارادت حضرت علامه به رهبر انقلاب به همین‌جا ختم نمی‌شود. زیرا بعد از این دیدار، استاندار مازندران به همراه جمعی از مسؤولان استانداری، با آیت الله حسن‌زاده در آمل دیدار کردند. آیت الله حسن‌زاده آملی با اشاره به توصیه‌های مقام معظم رهبری در امورات مختلف، در خصوص امر ولایت فرمودند: «همگان باید عامل موثری باشیم و برای تقویت جایگاه ولایت فقیه سعی کنیم.»

اما یکی از شاگردان بنام ایشان نیز، در خصوص این دیدار خاطرۀ جالبی تعریف می‌کنند. حجت‌الاسلام والمسلمین صمدی آملی، یک روز پس از سفر حضرت آیت‌الله خامنه‌ای به آمل به دیدار علامه رفته و ایشان، نکته‌ای در خصوص دیدار مذکور فرمودند: «اگر یک میکرون در آقای خامنه‌ای غل و غش، ناخالصی، غل و غش و (هر تعبیری می‌خواهید)، یک میکرون، یک میلیونوم، یک هزارم این‌ها در ایشان می‌دیدم نمی‌آمدم، چه کار دارم؟»

حضرت علامه حسن‌زاده در جای دیگری پیرامون حضرت آفا فرموده‌اند: «گوشتان به دهان رهبر باشد. چون ایشان گوششان به دهان حجت‌بن‌الحسن (عج) است.»

این جملات وقتی بیشتر معنا پیدا می‌کند که بدانیم صاحب تفسیر المیزان، علامه عارف آیت‌الله طباطبایی درباره شاگردش علامه حسن‌زاده فرموده‌اند: حسن‌زاده را کسی نشناخت جز امام زمان (عج).

این بیانات علامه را باید در کنار نامهٔ ایشان به فرزند خود گذاشت. ایشان در قسمتی از این نامه می‌نویسند:

«و بدان که علم و عمل دو حقیقت انسان سازند و علم، امام عمل است، و اکنون هنگام تحصیل علم و اعتیاد به عمل صالح ان عزیز است، به انتظار فردا مباش که به فرمودهٔ انسان اگاهی:

در جوانی به خویش می‌گفتم شیر شیر است گر چه پیر بود

تا به پیری رسیده‌ام دیدم پیر پیر است گر چه شیر بود»

به عبارت دیگر، توصیفات، بیانات و نظرات علامه در خصوص نهضت امام خمینی (ره) و حمایت از مقام معظم رهبری، تا زمانی که به مقام عمل نرسد، ارزشی نداشته و لازم است تا از چنین الگوهایی که خود، مصداق کانل عالم عامل هستند، تأثیر عملی ببینیم و در میدان امتحان، خود را نشان دهیم. البته با عنایت به اینکه، «به انتظار فردا مباش». خود علامه جای دربارهٔ این موضوع گفته است:

«بدان که باید تخم و ریشه سعادت را در این نشأ، در مزرعه دلت‏ بکارى و غرس کنى. این‏جا را دریاب، این‏جا جاى تجارت و کسب و کار است؛ و وقت هم خیلى کم است. وقت‏ خیلى کم است و ابد در پیش داریم. این جمله را از امیرالمؤمنین علیه السلام عرض کنم، فرمود: «ردوهم ورود الهیم العطاش‏». یعنى شتران تشنه را مى ‏بینید که وقتى چشمشان به نهر آب افتاد چگونه مى ‏کوشند و مى ‏شتابند و از یکدیگر سبقت مى ‏گیرند که خودشان را به نهر آب برسانند، شما هم با قرآن و عترت پیغمبر و جوامع روایى که گنج‏ هاى رحمان ‏اند این چنین باشید. بیایید به سوى این منبع آب حیات که قرآن و عترت است. وقت‏ خیلى کم است و ما خیلى کار داریم. امروز و فردا نکنید. امام صادق علیه السلام فرمود: «اگر پرده برداشته شود و شما آن سوى را ببینید، خواهید دید اکثر مردم به علت تسویف، به کیفر اعمال بد این‏جاى خودشان مبتلا شده‏اند.» تسویف یعنى سوف سوف کردن، یعنى امروز و فردا کردن، بهار و تابستان کردن، امسال و سال دیگر کردن. وقت نیست، و باید به جد بکوشیم تا خودمان را درست‏ بسازیم.»

منبع: تريبون مستضعفين
|+| نوشته شده توسط محمد جواد در دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391  |
 
 
بالا
حرم فلش-طراحی-کد وبلاگ-کد جاوا